آرزوهای محال من
شبنم و برگ ها یخ زده اند و آرزو های من نیز
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
برای میلیون ها سال...
درست بخوان،میلیون ها سال...
میتوانستم تو را در آغوشم نگه دارم
صدای نفس هایت را وقتی که خوابی بشنوم و شماره کنم...
و دستهایت را پناه دهم
میتوانستی آنقدر نزدیکم باشی که مژه های بلندت را سیر تماشا کنم و مچ موهای سفیدت را بگیرم
میتوانستم نوازشت کنم،نگاهت کنم...تو را بخندم و غم هایت را گریه کنم
اما نشد.....
و نشدنش روح مرا درید و این شد که من با قسمت هایی از روحم قهر کردم...
همان قسمت هایی که تو را آزرد،همان قسمتی که خودش را پشت من پنهان کرد
همان قسمتی که گذاشت بروی،همان قسمتی که از پشت پرده های توری قدم های مصممت را دید
که دور می شوند...
و شکست....
و حالا روح من قهر کرده با همه و بیشتر از همه با خودم
و این اتفاقی است که افتاده
نمی گویم اتفاقی که نباید می افتاد،افتاد...نه
شدنی ها باید بشوند
و این اتفاقی است که افتاده....
در حیرتم از این همه تعجیل شما
از اینهمه صبر و طول و تفصیل شما
ما خیر ندیدیم از سال قدیم.... این سال جدید نیز تحویل شما
سرم متورم شده...
دکتر ها میگویند توده ای از حرف های نگفته است....
چرا تو جلوه سازه ای بهار من نمیشوی .... چه بوده آن گناه من که یار من نمیشوی
بهار من گذشته شاید
شکوفه ی جمال تو شکفته در خیال من چرا نمکنی نظر به زردی جمال من
بهار من گذشته شاید
تو را چه حاجت نشانه ی من... تویی که پا نمی نهی به خانه ی من.... چه بهتر ان که نشنوی ترانه ی من
در تماشایت غرق که میشوم...
نجاتم میدهی...
به رو گرداندنی.....
آنقدر کف ِ دستم را سُمباده می کشم
تا خطوطی که به تـــو نمی رسند
پـــــاک شوند .. !
سُر می خورد
به زمین
نگاهت ،از صورتم
قبل از آنکه
قلاب دلم
محکم شود به بام چشمهایت .
سُر می خورم
به زمین
از چشمهایی که
تمام سنگ فرش ها را
از بر اند!
تنهایی یعنی اینکه وقتی برات اس ام اس میاد ، مطمئن باشی که از طرفه ایرانسله....
این روزها یا من زیادی تنهام....یا ایرانسل زیاد اس ام اس میده
دیگر حوصله ی عاشقی ندارم....
آرزوی بوسیدنت را هم با خودم
به گور میبرم....
دلم میخواهد
یک میسکال باشم برایت
شمارهای که سیوش نکردهای
زیر لب تکرارم کنی
به یادم نیاوری
دلم میخواهد
بیاجازهی تو
پادشاهی کنم
در ناخودآگاهت
مادر بزرگم هفته ی پیش یکشنبه ساعت ۴ بعد از ظهر در icu به ابدیت پیوست...
و من ماندم و یه عالمه خاطره.....
هنوز دره خونتون که باز میشه...جای خالیت دهن کجی میکنه....باور نمیکنم رفتنت رو....
رفتی و از رفتن تو....قلب آینه شکسته....
کوچه ها در خلوت شب....پنجره ها همه بسته...
فقط کافی است دست روی شانه ام بگذاری و بگویی:
تو خوبی؟؟تا من برای همیشه خوب باشم
فقط کافی است...قطره ای از نگاهت بنوشم و راه به این درازی را تا آخر بدوم...
فقط کافی است نگاهم کنی...
نگاهم کن خیلی....
آدم میشوم اگر تو حوا باشی........
پ.ن:
به قول تو:کمی شیرین باش تا فرهادت شوم...
جواب من:فرهاد نقش خویش بر کوه کند؛شیرین بهانه بود...
با قطع فارسی وان پدر من افسردگی گرفته است...
چند وقت پیش که اولین حمله به فارسی وان آغاز شد صورت پدر من دیدنی بود.کنترل به دست رو به روی تلویزیون نشسته بود . اشک در چشمانش می جوشید...کلی این در و اون در زد فهمید ماله همه قطعه یه ذره آروم گرفت.تا اینکه فرکاس جدید به دستمان رسید باور کنید پدر من از شنیدن خبر تولد من انقدر خوشحال نشده بود...
تا اینکه اون فرکانسم قطع شد...دیگه بابا جون در بین کانال های دیگر گردش مینمود تا اینکه باز هم فرکاس به دستمان رسیدکه باز هم اونم قطع کردن...
پدر من غصه سالوادور و مارگاریتا و فری جولیتو و بقیه دوستانشان را میخورد .هرکس از اینا خبر داره به ما خبر بده تا پدرمان را شاد کنیم...
تو اون چند روزی که وصل بود بابا بعد از دیدن تکراره در جست و جوی پدر جمله ی جالبی را فرمود که ما را شگفت زده نمود و از اتاق بیرون کشاند :وای فری جولیتو چقدر بزرگ شده....
این فارسی وان انقدر مهمه که همسایه پایینی ساعت 3 بعد از ظهر زنگ درو میزنه و سوال میکنه ماله شما هم قطعه؟؟؟؟؟من:چی؟؟؟؟حالا فکر کردم آبی قطع شده گازی و.........که انقدر مهمه که با حالتی پریشان به دره ما میکوبد.....
و همسایه بقلی ساعت یک ربع به 12 شب زنگ میزنه خونمون فرکانسه جدید میگه بهمون....
بابای من با حالتی غمناک:تولدش رو بگو..............و آه غمناک تری میکشد...
من از مدیران فارسی وان قطع کن تقاضا دارم به فکر قلب پدر من باشن لطفا!
وقتی خیال تو
زودتر از خواب
به بالینم سر می کشد
فراموش می کنم
شب از کجا
آغاز شده است....
اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه
نفس منو بگیر
برای یکی شدن اگه مرگ من بسه
نفس منو بگیر
ای تو هم سقف عزیز ای تو هم گریهء من
گریه هم فاصله بود
گریهء آخر ما آخر بازی عشق
ختم این قائله بود
اگه فاصله افتاده....
اگه من با خودم سردم... تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمیکردم
چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره که از این بدترم باشی واسه تو نفسش میره...
آهنگ جدید علی لهراسبی رو خیلی دوست دارم...
راستی هر کی آلبوم جدید داریوش رو گوش نده....
خیلی آلبومش قشنگه...
دردهای من
جامه نیستند
تا زتن درآورم
«جامه و چکامه» نیستند
تا به «رشتهی سخن» درآورم
نعره نیستند
تا ز «نای جان» برآورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد ، مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنهی شناسنامههایشان
درد میکند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظههای سادهی سرودنم
درد میکند
انحنای روح من
شانههای خستهی غرور من
تکیهگاه بیپناهی دلم شکسته است
کتف گریههای بیبهانهام
بازوان حس شاعرانهام
زخم خورده است.
قیصر امین پور
ابری می آید و
ابری می رود
از باران خبری نیست
تابستان را
به کلافه گی این روزها اضافه کن
چای داغ تعارف می کنی
گریه ام می گیرد
رفته بودم آرایشگاه...خانم آرایشگر داشت در مورد اینکه ازاین به بعد به جای تاتو ابرو واسه مشتری ها ابرو میکاریم....
داشت توضیح میداد که تاری5000 تومان میگیرم که خیلی بهتر از تاتو هست.خلاصه داشت از مزایای کاشتن ابرو میگفت.
که یهو یه خانم پرسید:چرا انقدر زیاد؟؟نمیشه پشم از من باشه کاشت از شما...؟
داشتم میمردم از زور خنده.
نکته جالبش این بود که خیلیم خانمه جدی بود...
میخواستم بگم آخه خانم حسابی این دیگه چه سوالیه.
یه چیزی که خیلی ذهن منو مشغول کرده اینه که راستی پشم از کجا میخواست بیاره؟؟؟!
به خدا از دست این زنا....
خواستم فراموشت کنم....
عکس هایت را آتش زدم...
حالا؛
سال هاست
روزهایم طعم خاکستر گرفته است...
کاش تسبیح خسته من
می تونست ثابت کنه...
چه قـــــــــــدر ذکر ...
برگــرد
برگـرد
گفتم و او
نیامدش
بی خوابم
چه کنم.....
ساعت 2 صبحه....فردا هم یه روز مهم برام.
گریه ی ِ آخر ِ شب هایم ...
انگار کافی نبوده .
این روز ها ...
اوّل ِ صبح ها هم ...
گریه می کنم .
.
.
.
آاای آدم ها ...
این ها که می نویسم ...
یعنی ...
چقدر زیاد دلم می خواهد ...
کسی باشد ...
بپرسد ... :
" خوبی ... ؟ "
حضورت را انکار نمی کنم
وقتش رسیده
که فرار را کنار بگذارم
می نشینم روبه رویت
و تماشایت می کنم
بگذار ساعت ها بگذرند
آخره مجنونی تو رسواییست.........
گفتمش بی تو چه باید کرد...
عکس رخساره ی ماهش را داد
گفتمش مونس شبهایم کیست...
تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسید
به من از ناز نگاهش را داد
یادگاری به همه داد به من
انتظار سر راهش را داد
دلم میخواد بپرم وسط این زندگی وگم شم بین این مردم لعنتی...
ولی دیگه آدم پریدن و دویدن و خندیدن نیستم....خندیدنم به طور غمگینی تابلوء...جدیدا همه میفهمن دارم ادا در میارم.ادا ی شاد بودن....بازیگر ماهری نیستم....
شاید حق با تو باشه و باید یه فکری به حال خودم بکنم....
یک نفر
همیشه یک نفر نیست
یک نفر؛
گاهی همه است
شاید حالا بتوانی بفهمی
وقتی غروب یک روز تعطیل
دلم برای تو تنگ می شود
چه دلتنگی عظیمی را
به دوش می کشم...
دلم که می گیرد
به خودم وعده روزهای را میدهم که میگویند:" خوب است"
همان روزهایی را
که سالهاست
به امید آمدنشان
تقویم را خط خطی می کنم.
برادر محترمم بعد از یه هفته اومد خونمون....
از شانس اون روز روز پاکیزگی خونه مون بود و پتوها رو شسته بودیم
برادر محترم در حالی که لبخند موذیانه بر لب داشت و چاله ی لپش معلوم میشد رو به من پرسید:
کی شا...شیده؟
حالا بیا ثابت کن که فط در اون صورت نیست که پتو ها رو میشورن
آخرشم باورش نشد
"ای کاش
فشار…غصه…غم…درد
واحد و عدد داشت
کاش
قابل قیاس و اندازه گیری بود
آن وقت
شاید روزگار
با تمام بی رحمی اش می فهمید
بر سر یک نفر چقدر آوار
می ریزد"…
این همه آشفته حالی
این همه نازک خیالی ای به دوش افکنده گیسو
از تو دارم از تو دارم این غرور عشق و مستی
خنده بر غوغای هستی ای سیه چشم سیه مو
از تو دارم از تو دارماین تو بودی کز ازل خواندی به من درس وفا را
این تو بودی آشنا کردی به عشق این مبتلا را
من که این حاشا نکردم
از غمت پروا نکردم دین من دنیای من
از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من سودای من از نور بی پایان تو رونق گرفته
من خود آتشی که مرا داده رنگ فنا میشناسم
من خود شیوه نگه چشم مست تو را می شناسم
دیگر ای برگشته مژگان از نگاهم رو مگردان
دین من دنیای من از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من سودای من
از نور بی پایان تو رونق گرفتهاین همه آشفته حالی
این همه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسواز تو دارم از تو دارم
این غرور عشق و مستی خنده بر غوغای هستی
ای سیه چشم سیه مواز تو دارم از تو دارم
رفتن...
فراموش کردن...
از یاد بردن و سر برگرداندن...
که زمانی...جایی
کسی بود که دوستت میداشت...
گذشتن...
گذر کردن...
خسته و شکسته شدن...
که زمانی...
جایی...
کسی بود که دوستش میداشتی...
در دل دنبالش میگردی اما
او رفته
دل بریده و تو نمیدانی که چرا؟؟
چه کسی؟؟؟
و چه وقت
او را از تو گرفت........
هر گاه یک نگاه به بیگانه می کنی
خون مرا دوباره به پیمانه می کنی
ای آنکه دست بر سر من می کشی ! بگو
فردا دوباره موی که را شانه می کنی ؟
گفتی به من نصیحت دیوانه گان مکن
باشد ، ولی نصیحت دیوانه می کنی
ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی
در سینه ی شکسته دلان خانه می کنی ؟
بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت
چون رنگ رخنه در پر پروانه می کنی
عشق است و گفته اند که یک قصه بیش نیست
این قصه را به مرگ خود افسانه می کنی
از : فاضل نظری
از یـاد تـو بـرنـداشـتـم دسـت هـنـوز
دل هست به یاد نرگست مست هنوز
گر حال مرا حبیب پرسد گویید
بیمار غمت را نفسی هست هنوز
از : شهریــار
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد
نخواست او به منِ خسته ـ بیگمان ـ برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه میکنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر
بهراحتی کسی از راه ناگهان برسد،...رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوستتَرَش داشته به آن برسد
رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد
گلایهای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق! هق!... تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که... نه! نفرین نمیکنم... نکند
به او ـ که عاشق او بودهام ـ زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد
***
زنده یاد نغمه زارع
میگن آدما کسایی رو که تو این دنیا دیدن ۲۵۰۰ سال دیگه بازم میبینن...
یعنی من بازم باید عاشق تو باشم...
کاش این بار تو عاشق بشی...
دیگه تحمل ندارم
اگه بفهمم ۲۵۰۰ سال دیگه تو عاشقم میشه تا اون موقع صبر میکنم....
پ.ن: کاش هیچ وقت نمیدیدمت...
تو رفته ای و هنوز هم اینجایی....
از پشت سکوت و فاصله پیدایی...
سالی که نکوست (بد)است از بهارش پیداست
آغاز هزار و سیصد و تنهایی...
بهار بود...
تو بودی و...عشق بود و امید....
بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت.....
پ.ن :بهار امسالمونم...مثل هر ساله...

بدان
فراموش کردنت
مانند برآورده شدن آرزوهایم
محال است!
محال
| Design By : Night Melody |
